تبليغاتX
آلونکِ امیر کریمی
می خوام توی این آلونک بنویسم... بی قاعده، بی سابقه و کاملا بی جهت
 

سلام

امروز یه روز کاملاْ فوق العاده و عالی بود که شرحش یه کم سخته. همینقد بگم که سه تا گروه متفاوت برام ترتیب جشن تولد داده بودن و بهترین روز تولد این سالها بود. حتی برای من که معمولاْ نسبت به این روز بی تفاوت بودم و چندان فرقی با بقیه ی روزها برام نداشت! از دوستانی که توی مسابقه(!) شرکت کردن ممنونم. از کامران گل گرفته که توی قدم اول جواب مسابقه رو برای بقیه هم نوشت تا پیک سحری که نفر آخری بود و تاییدی بر ماجرا گذاشت! در این وسط دوستای عزیز و گلی مثل ستاره و بهارک و منیژه و اونی که اگه لازم باشه میگه(!) و سرکار یا جناب مرادی که حدسی نامربوط و البته نه چندان نامربوط در این مورد زدن و شانسشون رو برای برنده شدن امتحان کردن هم بودن که همه لطف کردن!! حتی از دوستانی که یا خبر نداشتن یا خبرم داشتن و دلشون نخواست بیان و تبریک بگن (که میدونم نداریم اگرم باشن نهایتا بیست سی نفرن!) متشکرم. امروز وارد بیست و چهارمین سال زندگیم شدم. یه آرزو برای خودم و همه می کنم و والسلام. خدایا... تا زمانی فرصت زندگی به من بده که برای خودم و دیگران مفید باشم و بنده ای باشم که لیاقت نعمتهای آفریننده ش رو داشته باشه.

شادباشید رفقا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:46  توسط امیر کریمی  | 

 

این ستون سمت چپ وبلاگ را که می بینید؟ یکی از لغاتش ظرف این یکی دو روزه دستخوش تغییر اندکی خواهد شد! به کسی که بتواند این تغییر را تشخیص دهد و توی کامنت بنویسد جایزه ای تعلق می گیرد. لپ لپی، سک سکی، چیزی توی همین مایه ها! البته شما دوستان گل که از من توقع هدیه ندارید، حالا اگر من داشته باشم باز یک حرفی!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 0:28  توسط امیر کریمی  | 

 

دلم تنگ است برای هوایی که آنقدر سرد نیست تا بتوان به بهانه ی گرم کردن، در آغوشت گرفت! برای هوایی که بوی باران نمی دهد تا بتوان به بهانه ی جلوگیری از خیس شدن، چتری را بر سرت عمود کرد! برای هوایی که دانه های برف را به زمین هدیه نمی کند تا برای آنکه روی آن سر نخوری دستانت را محکم توی دستهام قفل کنم! برای هوایی که... ولش کن. لااقل توی این هوای گرم چندتا از دکمه های پیراهنت را باز کن تا گرما عذابت ندهد!


پی نوشت: وبخند با قسمت اول مکتب انتخاباتی به روز است. کلام هم ایضاْ با همان حال و هوا!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:17  توسط امیر کریمی  | 

 

روح آدمی طالب بینهایت است و به حدود و ثقور معمول بی اعتنائی می کند. باید سعی کرد هیچگاه به اندک و ناچیز راضی نشد و برای حصول به مراتب عالی تر نباید دست از تلاش برداشت. نمیدانم چرا ظاهر این جمله با قناعت در تضاد است در حالی که هر دو توامان برایم ارزش محسوب می شوند. یعنی از یکسو عدم تمایل به ارضاء زودرس و تحدید خواستها و از طرفی هم قناعت و رضایت به حد کفایت که اگر نباشد انسان در راه دستیابی به ایده آلهای دست نیافتنی خود را هلاک خواهد کرد! 


پی نوشت:

وبلاگ کلام مجددا استارت خورد. در این روزهای مانده به انتخابات پاتوقی خواهد بود برای دوستانی که مایل به شرکت در مباحث سیاسی هستند و زدن حرفهای نزده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:15  توسط امیر کریمی  | 

 

یک سوال اساسی. آیا می شود از خدا هم گله کرد؟ اصلاْ چرا نشود؟ مگر جز اینکه خالق ماست و خیرخواهمان، قادر و عالم کل است، سرنوشت تمام کائنات به ید اوست، یا نهایتا مرهون نعمات و کرامات بی شمارش هستیم، حق دیگری هم به گردنمان دارد؟!!

امان از تقدیر الهی که عمراْ در مخیله ی ناقص من و شما نمی گنجد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:22  توسط امیر کریمی  | 

 

همیشه فکر می کردم اگر مدتی ننویسم بد خط بشوم، نه اینکه الفبا هم از یادم برود!

...

سلام!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 0:32  توسط امیر کریمی  |