|
می خوام توی این آلونک بنویسم... بی قاعده، بی سابقه و کاملا بی جهت
|
مادرم عمه ای دارد فاقد فرزند و با بیش از هشتاد سال سن. بنده ی خدا چندماهی می شود که بعد از شکستن پایش راهی بیمارسان و سه بار پیاپی راهی اتاق عمل شده. نهایتاً هم به خانه ی سالمندانی خصوصی منتقل شد تا بهبودی اش حاصل شود.
چند روز پیش به درخواست مادرم ماشین را آتش کردم و دونفری به دیدنش رفتیم. ابتدا اشک از گوشه ی چشمان مادرم جاری شد و وقتی با کمک دو پرستار به زحمت به لابی موسسه آوردندش، من نیز نتوانستم جلوی لغزش قطرات بی مدعا را بگیرم!
وقتی ناله ی مرگ خواهی اش از خداوند را شنیدم شدیداً به فکر فرو رفتم و شاید همین چند لحظه، بهترین پاداش بود برای آن عمل خیر(اگر بشود عمل خیر نامیدش!) گهگداری لازم است انسان چند قدمی پشت سر و چند گامی پیش رو را بنگرد و بیاندیشد.
مادرم می گفت: این عاقبت یک بنده ی خوب خداست که تا دم مرگ از شوهرش پرستاری کرد، زنی که اوقات بیکاری اش به دعا و قرآن خواندن می گذشت و قلباْ هم زن بدی نبود.
با این تفصیل خدا به داد من برسد که اگر بنده ی بدی برای خدا نبوده باشم، قطعاْ شاکر و خوب هم نبوده ام! خداوندا، چه دعائی داریم بهتر از اینکه "به کرامتت همگی مارا عاقبت به خیر بفرما" ؟!