تبليغاتX
آلونکِ امیر کریمی - امان از دود
می خوام توی این آلونک بنویسم... بی قاعده، بی سابقه و کاملا بی جهت
 

جوان توی شلوغی بازار، جلوی پیرمردی را که همه می دانستند شیره می کشد گرفت. به استهزاء گفت: «شنیده ام روزی سه نوبت می چسبانی! کمی جربزه نشان بده و اگر می توانی به یک وعده کاهشش بده تا خودم خرج عمل یک هفته ات را بپردازم.» پیرمرد جواب داد: «خیلی وقت است یک وعده اش کردم تو بی خبری. جلوی جماعت قول بده که خلف وعده نکنی ای جوان» جوان با تحیر پرسید: «قول می دهم ولی توضیح بده چگونه؟» و پیرمرد دنیا دیده رندانه پاسخ داد: «سابق بر این سه نوبت می کشیدم. "صبح""ظهر""شب" ولی چند وقتی می شود که یک وعده اش کرده ام "از صبح تا شب"» جوانک که جا خورده بود، باخت شرط را پذیرفت و از فرط خنده دست به دل برد و روی زمین افتاد، حالا نخند کی بخند؟؟!


پی نوشت۱:

دنبال رفرنس متن بالا نگردید. شاید بی مزه باشد ولی دست کار خود گردن شکسته ام است به هرحال!

پی نوشت۲:

چقدر بگویم که اینجا به روز است؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 3:6  توسط امیر کریمی  |